سلام  دوستان این روزها باردیگر پیکر اسلام عزیز و کرامت انسانی زخمی است کشتار مردم غزه اسرات مردم کرانه باختری و کوچ اجباری مردم سال 48 سرزمینهای اشغالی را . من برای کشتار برادرانمان در غزه متاسفم و محکوم میکنم جنایت اسرایل غاصب و همچنین کشتار شیعیان مظلوم را در سوریه و عراق و پاکستان و یمن  به دست ترویستها تکفیری تخریبی ارحابی و ناصبی وهابی صهیونی . و قتل و تجاوز به مردم فلسطینی اردوگاه آوارگان یرمورک دمشق را به وسیله گره نجس ترویست فلسطینی تکفیری احفاد الرسول  . وهنوز هم با بغض به  ابو ولید خالد مشعل و اسمایل هنیه نگاه میکنم و برای مرسی ناراحت نیستم حتی اگر تا ابد در قفس باشد . و از ته دل ناکام ماندن اردوغان و داوود اغلو و جنبش گلون را خواستارم . امروز غزه در آتش است و من مانند مولایم امام خامنه ای در روز قدس باردیگر به عشق قدس نابودی اسرایل و سلطه شیطان را فریاد میزنم و چو منتظران ظهور  تابیدن آفتاب و درخشش خورشید مهدی (عج) را دعا میکنم .

(س م مبین )

+ نوشته شده در دوم مرداد 1393ساعت 11:11 قبل از ظهر توسط سید مصطفی مبین |

 

یکی آمد گفت کلید !

کلیدم واز کند :

گفتم در دلم به باز کلید !

واز کند این کلید ؟

باز هم قصه کلید !

این کلید ، یاد آرم آن کلید 

کلید دهه شصت 

کلید دهه هفتاد 

و امروز باز کلید 

از این کلید به اون کلید

میرسه به دسته کلید 

میرسه و میرسه ، میرسه به شاه کلید 

یادمه او موقع ها میگفتیم

بزار یکی دیگه بیاد

از این ستون به اون ستون فرجه 

این ستون به اون ستون گذشتیم و هیچ

جناب استوانه  از پایه کجه ! 

باز هم قصه کلید 

اینبار هم مردم گفتند

کلید ما ازت مچکریم 

توی دلم باز خندیم و گفتم 

کلید واقعی را شما شکسته اید

هی داره فریاد میزنه 

داره با بغض گریه ها

داره روی سر ما داد میزنه

اینقدر دل نبندید با این دسته کلید 

بیاد و کلید خودتون باشین 

اینقدر نگید متچکریم 

بیاد بگید ما خسته ایم 

از گردش دسته کلید 

اما هیچکی به حرفش گوش نداد

همه گفتند شاه کلید ازت متچکریم

 

 

+ نوشته شده در یکم مرداد 1393ساعت 9:36 قبل از ظهر توسط سید مصطفی مبین |

 

شکافتن خورشید در دل شب بر شیعیان روز تسلیت باد 

آن شب نوزدهم رمضان عدالت ضربت نخورد 

عدالت درشب بعد وفات پیامبر (ص ) ضربت خورد

که آن صحابیون ابلیس صفت سقیفه به پا کردند آنها که بعد ایمان کافر شدند 

باید دوباره به عشق خورشید از تاریکی بگذریم و یاریگر باشیم فرزند نور را و حکومت یاران روز را بر پا کنیم 

+ نوشته شده در بیست و ششم تیر 1393ساعت 11:6 قبل از ظهر توسط سید مصطفی مبین |

 

 

آقا سعید بله درست گفتید با شعار که فدای درست نمیشود باید با عمل فدا شد بعد شعار داد

قسمتی از گفت‌وگویی خبرگزاری آرمان با سعید حجاریان : 

آرمان :برخی معتقد به بازگشت احمدی‌نژاد به عرصه قدرت هستند. شما هم این احتمال را می‌دهید؟

سعید حجاریان : ابدا بر نمی‌گردد و محال است. او دیگر بر نمی‌گردد. 

 آرمان :چرا تصور می‌کنید که دیگر بر نمی‌گردد؟

سعید حجاریان :حدس می‌زنم. 

آرمان : مبنای این حدس عملکردش در دولت‌های نهم و دهم بود؟

سعید حجاریان : عملکرد و کارهایش مبنای حدسم بود ضمن اینکه دیگر تیم هم ندارد که بخواهد برگردد. حزب و تیم ندارد، بدنه‌ای که با او بودند جدا شدند. 

 آرمان :اما حامیانی دارد که می‌گویند فدایی او هستند.

سعید حجاریان : فدایی هم دارد؟! برای چه فدایی دارد. 


آرمان : شاید دلیلش به شعارهایش که می‌داد باز‌می‌گردد؟

سعید حجاریان :شعار! با شعار مگر فدایی می‌شوند.

 آرمان :اگر قصد بازگشت به قدرت ندارد پس این همه تبلیغات و پول خرج کردن چه دلیلی دارد؟

سعید حجاریان :باید مشخص شود این پولها از کجا آمده است. می‌گویید فعال هستند مگر چه کاری انجام می‌دهند. 

آقای حجاریان بله درست گفتید با شعار فدای درست نمیشود باید عمل کرد و فدا شد بعد شعار داد

 

امام علی علیه السلام بر بالای منبر مسجد کوفه یعد خیانهای مکرر کوفیان خطاب به آنها گفت ای اشباح الرجال

آقای حجاریان مومن گیج نمی زند اما بعضی از ما سوم تیری ها  آنقدر گیج زدند که شما هم در تحلیل خود دچار سرگیجه شدید 
بعضی ازسوم تیریها که به دیدار امام خامنه ای میروند  فقط کیف می کنند که بگویند « از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن ! » اما اونی که منتظر اشاره اش « نشسته اند  » خیلی وقته داره حرفشو هی تکرار میکنه و تکرار میکنه تا بالاخره از سرجاشون بلندشند و «حرکت کنند » . 

آقای حجاریان بعضی از مواقع من مات و مبهوت تاکتیک شما میشوم و موقع ای که احمدینژاد ضد تاکتیک میزند از حالت مات و مبهوتی در آمده و کلا بیهوش میشوم 

یادتان هست آن شب مناظره معروف احمدینژاد و موسوی را و آن نظر سنیجی محرمانه ای که انجام دادید در ( کمیته ایکس ) نتیجه نظر سنجی از پیروزی قطعی احمدینژاد  حکایت داشت تصمیم کمیته شما بر آن شد دیگر کار انتخابات تمام است باید کاری شود که احمدینژاد بیشتر از این افشاگری نکند تا مرحله بعد بتوانید او را برای همیشه از صحنه بیرون کنید .

آقای حجاریان احمدینژاد را بیرون کردید با امام خامنه ای چه میکنید بعد امام خامنه ای با قائم (عج) آل محمد ( ص) چه میکنید بعد آن با خدا چه میکنید ؟؟؟

آقای حجاریان اینقدر مراد شما جناب اکبر بلند میخندد که صدای خنده خدا را نمیشنود !

آقای حجاریان در تحلیل خود این را هم یاد داشته باشید که خدا هست هنوز !

 

خبر مرتبط : http://mostafamobin.blogfa.com/post-610.aspx

               http://mostafamobin.blogfa.com/post-611.aspx

 

+ نوشته شده در پانزدهم تیر 1393ساعت 11:33 قبل از ظهر توسط سید مصطفی مبین |

 

آنها که با نام کوروش کبیر

لافی از لات و الات میزنند 

من با حماسه اطروش کبیر

نامش به یاد میزنم 

من نامش به آهنگ میزنم

تا بغض من فریاد شود 

با ضرب مشت  دستان خود

چکش به سندان و آهن میزنم 

نامت به آهنگ میزنم 

تا روح من آرام شود 

در دریای از وجود تو 

چو ماهی از کمند آزاد شود

از حضرت عبدالعظیم

حکم و جهاد داری تو 

قیام برازنده توست

از هادی (ع ) بو صاحب زمان (عج)

اندرز و پیام داری تو 

فرمانروای ما ناصر الحق 

پرچمت رمز اتحاد ما 

پادشه مازندران

نامت انیس جان ما 

سلام و صل علی 

بر آل علی(ع) میگویم 

ما شهادتین گفته ایم 

اشهد انا نبی(ص) میگویم 

پرچم هادی(ع)نشان عبدالعظیم 

امروز شده مادر انقلاب ما

با تلاتم و موج حرکتش 

قوت میبخشد بر جسم و جان ما 

امروز باز دشمنان از هر طرف 

از خوارزم و غزنی و آنکارا 

از ریاض و لندن و رم و بیزانس

گردند بر دور شهر ما 

در محاصره و  تشنه اند

باز کاروانیان  کربلا 

امروز باز از درون شهرما

آنها که لاف میزنند 

کوروش خوابش سنگین شده

آسوده باشد خوابشان

امروز از درون شهر ما 

چوب حراج میزنند 

ناموس خود را که هیچ 

ناموس وطن بر باد میدهند 

امروز باز دشمنان

از هر طرف 

گردند بر دور شهر 

نابود باد آناتولی

نابود باد بیزانس و رم

جیره خور تیموریان 

امروز از درون شهر ما 

اسکندر شیخی تورانی نسب 

سگ دربار ترکان بوالهوس 

مفروشد دخترکان وطن 

برای کنیزی گرگ خاکستری

کجاست آناهیتا و تهمینه ها 

کجاست رستم و سهرابها 

نابود باد ریاض و ایاصوفیه

من با ذکر نام تو 

چکش به آهن میزم 

تا از صدای چکشم

برخیزند آنها که در خاک خفته اند 

کاوه و آ فریدون زنده اند 

ابلیس و ضحاک مرده اند

پتک به آهن میزنم 

هر شب به یاد تو 

آهنگ مرغ حق میزنم 

ناصر الحق نام تو 

چکش و پتک و سندان 

مشت به آهن میزنم 

پتک و تبر میراث تو 

دولت علویان  اعجاز تو 

تبر و پتک گشته اراده ام 

من آزاد و آزاده ام

ببر و پلنگ نام من 

شیرم در ایران زمین

روح علوی در جان من

من علوی و تبرستانی زاده ام

 ( س م مبین ) 

+ نوشته شده در نهم تیر 1393ساعت 11:55 قبل از ظهر توسط سید مصطفی مبین |

 

آید روز جمعه 

با زمزمه و ندبه 

با دعای عهدش

فراق و غم غروب جمعه 

غروب غم انگیز 

با عهدی دل انگیز 

با عشقی شور انگیز 

آه از فراقش 

با بغضی حزن انگیز 

در این غروب آفتاب 

خارج و بیرون شهر 

بالای تپه ماهور 

خارج و بیرون شهر

رو به روی دریا

کنار جنگل و رود

پشت به کوچه و شهر

صورت به سوی آفتاب

شرم دارم که اسلحه م هست  در غلاف

که او هم مثل دلم خسته و کهنه است

سلام بر تو ای جان 

سلام بر خورشید هست و نهان 

سلام بر نام تو 

سلام بر غیبتت

سلام بر ظهور و آرامش طوفان تو 

 

+ نوشته شده در یکم تیر 1393ساعت 9:37 قبل از ظهر توسط سید مصطفی مبین |

 

خدایا خیلی نامرده 

اونیکه همیشه میخنده 

خدایا خیلی پردرده

میدونم سرشار از درد و آه شده جسمش 

اما خدایا رفتنش برام سخته 

با نگاه پر از دردش

ابلیس عجب بد میخنده 

با نیشخند قهقه شیطان 

تنم داره همچو بید میلرزه 

خدایا ترس هم یک جور دره 

کی گفته هرکی نترسه مرده 

خدایا من میترسم 

از تنهایی از رفتنش از جدای

خدایا نگیرش از من 

بزار پیش من باشه

نمیخوام بیاد پیش تو

نمیخوام پیش تو باشه 

مخوام پیش خودم باشه 

میخوام مال خودم باشه 

کی گفته تو فقط دوستش داری 

درسته تو خالقشی

اما من هم دوستش دارم

بزار پیش خودم باشه 

بزار توی قلبم بیاد

 بزار کنار تو باشه 

خدایا من هم دوستش دارم 

خدایا نگیرش از من

میدونم که خیلی طمع کارم

میدونم با گناهانم شکستم بالهای او 

اما خدایا من یک انسانم

یک انسان خطا کارم 

خطای من دزدیدن بود 

دزدین فرشته تو 

من عاشق پروازم 

پرواز با رقص شاپرک تو 

خدایا میخوام برقصم 

با رقص ضرب آهنگ او 

اما دیگه نمیزنه قلب شاپرک تو 

 ( س م مبین ) 

درحال تکمیل........

 

 

 

 

+ نوشته شده در شانزدهم خرداد 1393ساعت 10:18 بعد از ظهر توسط سید مصطفی مبین |

 و آنگاه که مادر مرا بوسید و در آغوش پدر قرار داد تا با او به قربانگاه بروم  با هر قدم پدر گوی سینه آسمان شکافته و ما در آسمان بالا و بالاتر میرفتیم تا اینکه فرشتگان با آهنگهای بالهای خود برایم آواز خواندند که دیگر اینجا آخر آسمان است و بابا خالق آسمان و قطره اشکش تمامی باران و صاحب تمام دریاها و من برای بابا نقته اوج آسمان وباز فرشتگان آواز میخواندند با ضرب اهنگ بالهایشان که بابا تمام هفتاد و دو ستاره را خلق کرده برای آفرینش منظومه و به یک خورشید هستی بخش به یک خورشید که روشنی بخشد به تمام عالم هستی در این ظلمت وتاریکی که خفاشها زخم میزنند بر پیکر بابا به یک خورشید کم دارد و من هستم ان خورشید عالم تاب آخرین ستاره از افرینش بابا منم خورشید عالم تاب هستی بخش ساتر تا بتابم و با شعله گلویم کور کنم چشم زهر آلود خفاش را و بگسترم با نور خود بر پیکر خونین بابا .

( تقدیم با توبه نامه از اعمل گناهانم و دلی شکسته و قلبی پر از آه به پیشگاه حضرت باب الحوائج آخرین سرباز  امام غریب و شهید و مظلوم حضرت علی اصغر بن حسین ابن علی ابن ابی طالب علیه سلام )

+ نوشته شده در هشتم خرداد 1393ساعت 3:19 بعد از ظهر توسط سید مصطفی مبین |

 

( س م مبین ) تقدیم با شرم به تمام دختران خیابانی:

خدایا خودت ما را ببخش و از اسراتشان درگذر که آنها هیچ جای امنی جز درگاهت ندارند

 گرچه غرق گناهند

اما میروند به بهشت 

آری : گفته اند !

بهشت جای گناهکاران نیست 

دخترک با تلخندی از نگاهش گفت

ما که عمری گناه به دامان و معصیت کاریم 

ته قلب خود جای برای خدا هم داریم 

بذر مهرش به قلب خود کاریم 

عشق بازیم با او ، عشق خود بازیم 

کردگارا چه شد که فرشتگان درگاهت 

شاپرکان نسیم سحرگاهت

اینچنین اسیر هوس رانی شیطان 

در اسارتشان ما خطا کاریم

 خبر مرتبط : http://khabaronline.ir/detail/356170/society/social-damage

+ نوشته شده در دوم خرداد 1393ساعت 6:31 بعد از ظهر توسط سید مصطفی مبین |

 

توله سگ : نمک خورده و نمکدان شکنند

آن سگانند که از حاری خود حیرانند

نجس العین و خوک

ما را توله سگ میخوانند

بدتر از سگ پدرت هست

ما را توله سگ میخوانی

سگ خود مثال  وفادری گله و ملک

توی دزد سگ !

ما را به چه سگ میخوانی؟

( س م مبین )

خبر مرتبط : http://mostafamobin.blogfa.com/post-590.aspx

 
+ نوشته شده در دوم خرداد 1393ساعت 5:43 بعد از ظهر توسط سید مصطفی مبین |

سلام بر مولود کعبه بر اکمل الدین نور النبی حیدر ابوالحسنین مرتضی اسد العلی علیه السلام 

سلام بر ولی الوالا سلام بر سید و آقا  سلام بر شمس منظومه سلام بر شمشیر  الله

........................................................................

دانی سندی را که چرا خار و ذلیلیم 

ما رانده شده از در درگاه علی ایم 

در دین علی تشنه کافر نکشندش 

ما تشنه یک جرعه ز دریا علی ایم

+ نوشته شده در بیست و دوم اردیبهشت 1393ساعت 10:2 بعد از ظهر توسط سید مصطفی مبین |


برای موندنم دعا نکن دیگه 

دیگه وقتشه باید برم

برام غصه نخور دیگه 

دیگه باید ، باید برم 

دیگه باید برم کنار

دیگه چوب خطم پر شده

عجب هوا و بارونی 

یه صبح زود توی این هوا 

باید برم  از توی زمین

با اونکه کلی گل زدم 

اما باز هم یک بر صفر عقبم 

توی این بازی زندگی 

قاضی سوت اخراج زده 

 حالا دیگه یه کارت قرمزم 

دیگه باید برم توی آسمون

با نردبونی از دو متر طناب

مادرم بهم گفت سر طناب و نردبون میرسه تا خود خدا 

سر طناب توی دست خداست 

باید پیش خدا برم 

( س م مبین : تقدیم به همه اخراجیها )



+ نوشته شده در بیست و دوم اردیبهشت 1393ساعت 1:37 بعد از ظهر توسط سید مصطفی مبین |


ساقیا مده جامی 

زین شراب روحانی  
 
این باده مسموم است

 از زهر نفسانی

ساقیا ، صوفی و مفتی

 عالمان دین گشتند
 
زنبور بی عسل گشته

کندوی شیخ و روحانی

ساقیا بزن آتش

بر این کندو  نفسانی

تا دمی گر بگیرم من

 از شعله نورانی
 
ساقیا مشو زمن غم گین 

که نگشته ام تسلیم
 
ساقیا  نخورده  من مستم  

باده از  شوکران ربانی

( س م مبین )

+ نوشته شده در دهم اردیبهشت 1393ساعت 9:10 قبل از ظهر توسط سید مصطفی مبین |


رشک اشکبوس 

کینه خاقان 

حمله اسکندر نزدیک است 

شهر را باید آماده دفاع کرد 

مام میهن (س )

 رستم ، آریوبرزن و هوخشتر را باید فرا بخواند از خواب تاریخ 

باید راه را بر اسکندر سد کرد 

گرگ خاکستری از بیزانس همراه با فرزندان خود بر پشت دروازه شهر زوزه میکشد 

خدایا پس چرا خورشید( عج ) طلوع نمی کند تا شیران  ( ع )  خفته  برخیزند 

استر و مردخای ساحرند 

پوریم دیگری در راه است 

باید هامان را از توطئه قرن 21 آگاه کرد

نباید دیگر تدبیر به امید خشایار داشت او اسیر شراب است و بزم سراب

اجداد ما از ما انتقام خونشان را طلب میکنند 

پوریم دیگری در راه است در این قرن 21

باید کاوه را خبر داد تا سکوت بشکند 

ابلیس بر شانه ضحاک نشسته و بر او فرمان میراند

فرزند آفتاب در ری  غریب و تنهاست 

باید جام شوکران را برای همیشه شکست 

امروز فصل پاییز است 

برگریزان 

باید جلوی زمستان را گرفت 

باید یار بود 

 جوانه بود و پرستو ها را به استقبال بهار ( عج ) فرستاد 

نباید دگر جبری بر ما حاکم باشد 

اختیار از ماست در بازی جبر و اختیار 

باید جلوی چرخ گردون را به نام اختیار گرفت تا زمستان نیاید 

دجالها از تاریخ همه امروز جمع اند برای حمله به شهر 

پس چرا منجیان ( ع ) نمی آیند برای حکومت صبح ( عج )

مجتبی ( ع ) را مسموم کردند با عهد نامه صلح 

باید عهد نامه صلح با معاویه را پاره کرد برای یاری حسین ( ع )

مختار و کیان برای چه قیام نمیکنند 

سکوت کاوه طاقت فرساست 

خرقه ولایت میراث حقه پیامبر ( ص ) است

قائم ( عج ) به سیدخراسانی نیابت داده و ساتر کرده با آن شهر را 

آنها خرقه را میخواهند تا خلافت برپا کنند 

ای کاش میتوانستم جام شوکران را خودم بنوشم و بر لشگر دجال می تاختم 

اما افسوس سید همچو مجتبی ( ع ) بنا بر سکوت دارد در این فتنه اکبر 

( س م مبین )




+ نوشته شده در پنجم اردیبهشت 1393ساعت 6:2 بعد از ظهر توسط سید مصطفی مبین |


کلیدم گمشده پیدا نمیشه
 

اگه امروز نشه فردا نمیشه
 

دلا ترسم اکبر به یارانم بگوید
 

حسن قفلی دیگه اوستا نمیشه

+ نوشته شده در سی ام فروردین 1393ساعت 11:32 بعد از ظهر توسط سید مصطفی مبین |


عشق را باید خواند 

عشق را باید گفت 

عشق را باید نوشت در جنگ سرنوشت 

عشق را باید در رفتار خود معنا کرد

عشق را باید آموخت از معلم زندگی 

آنکه خود عشق و آفریدگار عاشقی و دلیل خلق زندگیست 

عشق را باید خرید باید فروخت 

عشق را بایدخرید و نه اینکه با دنیای پر از آسایش تعویض کرد 

(  تقدیم با عشق به نامزدم نیوشا خانم )

..........................................................................................

ای خدا گر چه من در این شهر غریب و تنهایم 

اما من بهترین کسان را دارم 

در این غربت گرچه در غم و گریانم 

اما من بهترین ثروت در جهان  را دارم 

شکر تو گویم خدای من هر دم 

آن زمان که دل غم دارم

رمز بودنم فقط تو هستی 

ای خدا من فقط تو را دارم

( س م مبین )

+ نوشته شده در بیست و نهم فروردین 1393ساعت 5:49 بعد از ظهر توسط سید مصطفی مبین |

 جرم من و معشوقعه این بود که در غیبت آب 

حرمت آب نگه داشته  غسل به تیمم نکرده ایم

.....................................................

 

 

دستهای باغبان سرخ

لبه تیز تیغ داس سرخ تر از گونه نو عروسان!

داس خود اسیر اوهام بود!!

برای رفع عطش باید گلوی گلها را بوسه زد

تا لبانش سرخ گردد

و چه زیباست رقص شمشیر و  لحظه وصال

رقص تاب خوردن گل با بوسه داس

و کوچه باغ شهر همراه با وزیدن نسیم

من و آسایش مو نسیم

مویش روی شانه اش

بر روی سینه اش تاب میدهم

و در آغوش عشوه گر گل

همچو ماهی تشنه در دامن اش شنا میکنم

و سلام بر تو ای خدا که خود زیبایی و تمام زیبای از توست

و سلام بر معشوقه ام

و سلام بر زیبای رقص و موی کمندش

و سلام بر زیبای وصال و حجله

سلام بر معشوقه ام

حسادت طاوس به بال شکسته شاپرک

من و معشوقعه دست در آغوش هم آواز شهادتین میخوانیم

به جای خطبه عقد از زبان عاقد ریا کار

خدایا داس از من سیراب میشود

و من از نوشیدن لب شیرین معشوقه ام در حجله

و سلام به وقت و محراب عبادت

برای دیدار تو در خرابات دل شکسته

سلام بر تو ای خدا!!!

 

+ نوشته شده در بیستم فروردین 1393ساعت 10:29 قبل از ظهر توسط سید مصطفی مبین |

چشم بدتان کور 


عمرتان کوتاه 


به حق دل شکسته محمود


چشم خیس حضرت آقا 


خدا کند همیشه بمانید 


در ملال گندم ری


شما ابو جهلان 


شیوخ با دنیا معوا


.................................................................

سلام من به اکبر و شیخ حسن 

ما و شما دو خط موازی یم 

ما از روز اول 

ز شما جدا بوده ایم و بس

شرم حیاء

میدانم که ندارید 

شما قارون ثروتان 

چون از روز اول 

شما دشمن آقا بوده اید و بس

+ نوشته شده در هجدهم فروردین 1393ساعت 10:6 قبل از ظهر توسط سید مصطفی مبین |

 

با رنگ بنش دوباره سبز گشته اند

به مزرعه انقلاب علف هرز گشته اند

خنده تان زیبا نیست

سلام من به اکبر و شیخ حسن !

فندوق نادان دانا نیست

پسته خندان ؟ این را دیگه تو بگو !

خزانه ز گندم خالی بود ؟

علف هرزه که سبزه زار نیست!

( خبر مرتبط : http://mostafamobin.blogfa.com/post-535.aspx )

............................................................................. 

این چهار روز نیز بگذر

همچو که عوعو سگان بگذرد

بگذار بگذرد این فصل زمستانتان

چرخ و فصل افسون گران از باغ ما هم بگذرد

گرگهای بی حیاء پاییز چهره اید

پیکرم اینچنین از دندانتان بگذرد

درخون خود شوم باران آتشین

گلزار شهر ما از لگد مال شما  بگذرد

...................................................................................................

چون خدا هست هنوز

از چه دلتنگ باشی

 تو خود ترنم بارانی

از چه درکویر جهلشان

اینچنین در غم و ماتم باشی

س م مبین

+ نوشته شده در بیست و سوم بهمن 1392ساعت 8:52 بعد از ظهر توسط سید مصطفی مبین |

 صبح بود و آسمانی آفتابی

با نسیم وزین و آرامش

اما افسوس که طوفانی درهم کوبید

کلبه وقار و آسایش

نیمه روز بود که شد هوا ناگهان تاریک

بر آسمان شهر ابری سیاه غرید

رعد و برق و آذرخش هر سو

ابلیس بود که بر تن شهر تازیانه میکوبید

سیل بود و بارش باران

 قطره  قطره به صورتش جاری

قطره اشک دخترک نبود دیگر

در میان بارش باران

در شلوغی جوی آب گمشد

چقدر این کلمه برایش عادی شد اینبار

هی فاحشه از این جا برو گمشو

اشکها به گونه اش جاری

دخترک نیش خندی زد آهی

 آهی از دل کشید بلند

بلند شد دیگر از آن  جا رفت

رفت نه به پناه هوس بازان

 بلند شد و از آن شهر رفت

 رفت از انجا برای همیشه رفت

رفت به خارج شهر به قبرستان

تا بگوید خدای هست

نه برای شما برای ما کارتون خوابان

س م مبین

+ نوشته شده در چهاردهم بهمن 1392ساعت 10:35 قبل از ظهر توسط سید مصطفی مبین |

 

 ما زنده به آنیم که در نبرد آخرین بمیریم :

فردا دیگر کوفه بر ما میدان جنگ است

خانه به خانه ، کوچه به کوچه

در و دیوار شهر بر ما باران سنگ است

نبرد آخرین گویند همین است

ایستاده مردن و آزاده ماندن

حکم شمشیر ما ، اتمام جنگ است

ما با یاران غلاف شمشیر شکستیم

 قیام سرخ ما در زیر پرچم

تکان موج او طوفان جنگ است

س م مبین

سری به نیزه بلند است در برابر زینب

سـری بـه نیـزه بلند است در برابر زینب                 خدا کند که نباشد سر برادر  زینب  

نه مرکبی نه رکابی، امان ز ناقه ی عریان            چـرا دوبـاره نیامـد امیـر لشکر زینب


نه قوتی نه توانی میان آن همه دشمــن         نه مرهمی که نشیند به قلب مضطر زینب 

  


آنکه نسبی از اسماعیل دارد، تحفه سبزش در پیشگاه معبود، سر بریده و جسم غرق به خون است.

سرمشق دلدادگی عشق بازان کوی دوست را اینگونه نوشته اند: و فدیناهم بذبحٍ عظیم ...

یک عمر این نوحه را در عصرهای عاشورا به اشک دل آمیختیم که " خدا کند که نباشد سر برادر زینب "  غایت آمال دل مهجورمان سکنای قلب ام المصائب بود ولو به قیمت تقدیم هزار جان ناقابل به نیابت از وجود سالاز زینب سلام الله علیها. آنکه گِل وجودش را از فضل طینت خون خدا سرشته اند، محراب نمازش را در مسلخ عشق بنا نهاده اند.

رضای اسماعیل، رضایت حق بود. رضای اسماعیلی هم در پی  رضایت دوست.

این سر بریده رضای اسماعیلی است که همچون اسماعیل، نوجوانی اش را پیشکش محبت معشوق نمود و در جوار بانوی صبر، خورشید سرش بر مأذنه تیغ سفیانیان، خوش درخشید.

سلامٌ علی ابراهیم. داغی که حسین از غم اکبر به جگر داشت، جز خالق اکبر ز دل او که خبر داشت ...

خدا پدر و مادر رضا را که سالهاست مهاجر مشهد الرضا شده اند، در سایه رضای آل محمد (ص) صبر عطا کند.

درود خدا بر مجاهدان افغان که این روزها رگ های بریده شان، سند صدق ایمانشان گردیده است.

عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است

دادن سر نه عجب، داشتن سر عجب است

 برای دیدن تصویر سر بریده شهید به ادامه مطلب کلیک کنید

+ نوشته شده توسط سید حمید مشتاقی نیا در پنجشنبه دهم بهمن 1392 و ساعت 8:53 | وبلاگ اشک آتش
 

http://mostafamobin.blogfa.com/post-490.aspx

http://mostafamobin.blogfa.com/post-473.aspx

http://mostafamobin.blogfa.com/post-415.aspxؤ


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یازدهم بهمن 1392ساعت 7:7 بعد از ظهر توسط سید مصطفی مبین |

این روز‌ها برای مادرمان زهرا (س) اشک بریزید
سلمان فارسى می گوید: کار مردم را به على علیه السّلام- در حالى که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله را غسل می داد- خبر دادم و گفتم: ابوبکر هم اکنون بر فراز منبر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله قرار گرفته، و مردم به این راضى نمی شوند که با یک دست با او بیعت کنند، بلکه با هر دو دست راست و چپ با او بیعت می کنند!
نکات پرس/ سلمان فارسى می گوید: کار مردم را به على علیه السّلام- در حالى که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله را غسل می داد- خبر دادم و گفتم: ابو بکر هم اکنون بر فراز منبر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله قرار گرفته، و مردم به این راضى نمی شوند که با یک دست با او بیعت کنند، بلکه با هر دو دست راست و چپ با او بیعت می کنند!

بقیه در ادامه مطلب ................

ادامه مطلب
+ نوشته شده در سیزدهم دی 1392ساعت 6:57 بعد از ظهر توسط سید مصطفی مبین |

 یاد آخرین حرفهای مختار رحمت الله علیه افتادم که گفت :
شما مدتی زمام امور خویش را به مختار ابوعبید ثقفی سپردید و خواستید در میانتان به عدالت حکومت کند تا آنجا که در توانم بود به طلب حقتان کوشیدم و با آفتهای عدالت خواهی جنگیدم ، من هرچه که بودم و هرچه که هستم خدایم بهتر می داند.
بد خواهان کذابم می نامند و ستمکاران دنیا دوست و قدرت طلبم می خوانند. اویی که مبرّا از خطا و گناه است ولیّ و وصیّ خداست ، کتمان نمی کنم که در مسیر قیام گاه پایم لغزیده و گاه دست و زبانم خطا کرده است. گوشهایم گاه نشنیده اند ، چشمهایم گاه ندیده اند. از خدا می خواهم که مرا ببخشد و خدا ارحم الراحمین است .
امروز می خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است. تزویر با لباس دیانت و تقوی به میدان می آید. تزویر سکه ای است دورو، که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است. عوام خدایش را می بینند و اهل معرفت ابلیسش.
و چه خون دلها خورد علی از دست این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
--------------------
مقام معظم رهبری فرمودند :
مردم، تشنه‌ى عدالت، تشنه‌ى مبارزه با فساد و تشنه‌ى تمسک به اصول انقلاب بودند، که وقتى دیدند یک نفر صادقانه این شعارها را سر دست گرفته و مطرح میکند، حول محور او جمع شدند.....
حال اگر زنده کردن ارزشهای انقلاب ، استکبار ستیزی ، عدالتخواهی ، انقلابیگری ، بازسازى خصوصیات جوهرى انقلاب و منطق امام، پایبندی به مبانی انقلاب ،و .... دروغ است و احمدی نژاد هم دروغگو و حامیانش هم طرفدار دروغگو .... لطفاً همراه احمدی نژاد ما را هم اعدام کنید تا خیالتان از بابت این دروغها و دروغگویان راحت شود .... چون ما همه احمدی نژادیم
+ نوشته شده در ششم دی 1392ساعت 7:40 بعد از ظهر توسط سید مصطفی مبین |

 

دیگر برایشان همین یک شب یلدا مانده است

چله نشینان کاخ سبز و سرخ شهر


آنها دگر حسین به کارشان نمیاید ، میدانید چرا ؟

  
چون نخ تدبیر دولتشان با رشته الله نمانده است

عمر این شب یلدای تا ابد دراز باد

آنگه که سر صبح بر روی نیزه جامانده است

عیش کنید و بنوشید از شراب جهل

آنگه که خورشید من حسین

در پشت ابر دیوار شهرتان غریب و تنها مانده است

ای وای بر شما و بر چله نشینیتان

آنگه که با ریای تبیر عبادتان

حضرت ابلیس دهانش وا مانده است

آخر این چه فتنه یست که علم کرده اید به شهر

ای بی حیایان بساط کاخهای خود جمع کنید دگر

گرچه امروز غرق ثروت و فرعون قدرت اید

اما به پای ما یک مشت دزد بی سر و پا بوده اید و بس

شرم و حیا ندارید ای قارون ثروتان

چون از روز اول دشمن آقا بوده اید و بس 

 

........................................................................ 
 
کاش رفتنش تا ابد تاخیر داشت
 
صحبتش بر سنگ هم اندکی تاثیر داشت
 
زین دنیا طلبان ما را چه سود
 
گرچه عدلش جاودان اکسیر داشت
 
آن رویا  غرق خون دیدم پیکرم
 
با تنها بودنش تعبیر داشت
 
ای خدا خود شاهدی چه جفاها که گذشت
 
آه مظلومیتش اینگونه تفسیر داشت
 
آن بهاری که با عشق می خواندمش
 
اینچنین پاییز در غیبتش تقصیر داشت
.............
 
سلام که نام خداست .
 
واما بعد که حاج محمود ما هم پرونده دار شد !

شنیدم که یک نفر از امیر کلا بابل در صورت آغاز دادگاه و در صورت محکوم شدن محمود
 
احمدینژاد ریس جمهور سابق میخواد از امازاده قاسم بابل تا میدان 72 نارمک پیاده روی
 
 اعتراضی را شروع کنه !
 
 به نظر شما :
 
 آیا او هم یک عدالت خواه هستش ؟
 
آیا منحرف هستش ؟
 
آیا سفرش حرام است و نمازش را باید کامل بخواند ؟
 
آیا اصلا نمازش ادا و درست هست و باطل نیست ؟
 
آیا اجنه و مرتاض چهار صد ساله در او رخنه کرده اند ؟
 
 عاقبتش چگونه خواهد شد ؟
 
 و در آخرشما نظرتون در مورد این شخص که دست فروشی میکنه و هیچ تسهیلاتی  از دولت
 
 گذشته نگرفته به خاطر دفاع از دولت گذشته در ساری در مراسم استقبال از احمدینژاد و
 
مشایی بازداشت ..............
 
و همچنین بیماری خشکی مفاصل و آرتروز داره و به نون شبش محتاج هست چی میتونه
 
 باشه؟
 
+ نوشته شده در نوزدهم آذر 1392ساعت 11:30 قبل از ظهر توسط سید مصطفی مبین |

 

کاش برای مصتحب

 ترک واجب و ادا نمیکردند

 به بهانه ندیدن خورشید

 نماز صبح قضا نمیکردند

 کجای عقل نوشته

بر روی قلب خود پانه

 کاش به نام بصیرت

 آفتاب را از روز جدا نمیکردند

 کاش به نام وفا

به عشق جفا نمیکردند

 دگر در به زندان سلطان

بر ما اسیران عهدی نیست

 کاش به جام شوکران

 درد ما دوا نمیکردند

 در این سراب که آب مینامند

 مرا چو ماهیان

 در این شنزار بیابان رها نمیکردند

 دگر لبم به سوخت

 از بس که جرعه مغیلان نوشیدم

 کاش در این ظلمت

 مرا به غربت مهتاب رها نمیکردند

 

..................................

 

گرچه آن مرد رفت و دیگر نیست

 

اما خدا با تمام وجودش که با ما هست

 

چون خدا هست

 

ما هم چو آن مرد همچنان هستیم

 

گرچه چرخ  گردون

 

 جبار و نامرد  است

 

اما بعد پاییز و گردش

 

ایام نوبت فصل بهار هم هست

 

 

 خبرگزاری فارس: سکوت احمدی‌نژاد/ لبخند فرجی‌دانا/ پاسخ قاطع ضرغامی به مطهری

س م مبین

+ نوشته شده در شانزدهم آبان 1392ساعت 10:23 بعد از ظهر توسط سید مصطفی مبین |

 

در این شام سرد این شب پره

خفاش زشت و بد این شو پره


در شب میچرند خفاش های پست

هر لحظه می مکنند زالوهای پست

خون هم وطن خون شاپره

 
خون شاپرک ناموس دختره
 
ای ننگ به ما با این سکوت ما
 
 خفاش خورده است غیرت را یک سره

 ..............................

با نام بیابان آمد 

این مرد با نان آمد

 نانش صفت و سنگ است 

در بهار چو زمستان  آمد

 با آمدنش جمع کامل شد

شاه داشتیم سلطان آمد

 فندوق نادان آمد

گویا پسته ای خندان آمد

 خندان و شادان آمد

با لباس قدیسان آمد

 گمانم چهره اش را دیدم

گرچه با نقاب فروان آمد

در دست داسی پنهان

با کلید زندان آمد

 چو ساقی به میخانه آمد

باده و پیمانه آمد

 با شوکران و جام آمد

شوکران در یک صبحگاهان

در بزم قتل یاران

 با قطرات خون یاران

 خواهد بارید باران

بعد ما در کلاس درس بگوید 

یک جوانمرد در باران آمد

 یاییز و زمستان را کشت

 با گلهای بهاران آمد

 

+ نوشته شده در پانزدهم آبان 1392ساعت 8:50 قبل از ظهر توسط سید مصطفی مبین |

 

(( گرامی باد ۱۴ آبان روز ملی مازندران در تقویم رسمی کشور و سال روز

تاسیس اولین حکومت شیعه مذهب جهان بعد دولت قیام امیرمختار ( ره )

یعنی دولت علویان طبرستان ))

 

عشق و ایمان انداران

 زنده باد مازندران

 

بر نگین انگشتری

 گوهر و دُرند جملگی

 

مردمی از آفتاب

مردم مازندران

 

ببر خویند مردمان

در دفاع از دینشان

 

لشگر ۲۵ باشد نشان

کربلای مازندران

 

گرچه غارت گشته اند

در قرون و در اعصار

 

اما چو دماوند استوار

 غیرت مازندران

 

عشق و ایمان اندران

 ای دولت پاک گوهران

 

خاک پاکت مقدم

مهدی صاحب زمان

 

ای دیار عاشقان

ای وارث شاهدان

 

مدفن آل نبی

کشور علویان اندران

 

دیار سرو قامتان

 

توسکا چهره مهربان

 

سر بداران سربدار

همه فرزند تویم

 

مام میهن مادرم 

 مادرم مازندران

 

فرمان داد گرد هم شوید

 هادی بو صاحب زمان

 

مهدی مرا  را یاورند

 مردم مازندران

 

حضرت عبدالعظیم

شاهنشه ملک یلان

 

ناصر الحق وارثش

پادشه مازندران

 

چون دگر پاییز شد !

جنگل مازندران

 

کاسه صبرش لبریز شد!

 دریایی مازندران

 

دشت و کوه و صخره ها نفرین میکنند

بریعقوب و سامانی و تیمورلنگ

 غزنوی و  هلاکو  دشمن مازندران

 

مازیار و آل زیار

کشته اند اجداد من

 

نامشان ننگین باد

 در دامن مازندران

 

لاشخور بی بوته

کفتار سگ تیموریان

 

افعی گرگ انسان نما

گورکن بد نما

 

اسکندر شیخی بی اصل و نصب

سره سکندر ساخته

 

 از خون جوانان وطن

 سادات مازندران

 

گرچه به ناحق کشته شد

میربزرگ ببرمرد  مازندران

 

اما صنوبر و توسکا فرزندان او

رویده اند در  مازندران

 

گرچه شب است 

و ظلمت گرفت بر آسمان شهرمان

 

اما ببر من دیگر مخواب

صبح شد مازندران

 

س م مبین

+ نوشته شده در دوم آبان 1392ساعت 7:29 قبل از ظهر توسط سید مصطفی مبین |

 

ما ز آنها چشم یاری داشتیم

گرچه آن دوستان را یار خود میپنداشتیم

اما افسوس ما چو انها 

 دوست از دشمن نمیشناختیم

 

دشمنان در لباس دوستان آمدند به بزم

گرگها در پوست میش میدان رزم

 

دوستان آن دیدبانان بصیر

گشته بودند در اوهام جهل خود اسیر

جمله گی عابد و مرید و خود عمار گو

در عمل نهروانیانی بی شعور

 

گرچه آهنگ بصیرت میزدند

اما تیشه بر ریشه عدالت میزدند

از احد تا صفین و ساباط و نینوا

دستت شان تا مفرق آلوده بود در خون شهیدان کربلا

 

گفت مختار آن منتغم شهید

ای کوفیان حرف آخرم را خوب بشنوید

هرکه بر قیام ما امروز مکروهیت میدهد

تا قیام و یوم الحشر بر قتل شیعه رضایت میدهد

 

گفت مولا به کوفیان بی رجال

ای شبهه انسانهای اشباح الرجال

در حرف چو طبل رسای پر ادل

در عمل چو زنبوری بی عسل

 

الغرض ای دوستان من گفتم این مثل

پند گیریم از تاریخ و از متل

از چه رو گشتیم بی عمل و بی عسل

جان مولا بر خیزیم دگر شد وقت عمل

 

س م مبین

+ نوشته شده در بیست و نهم مهر 1392ساعت 10:3 قبل از ظهر توسط سید مصطفی مبین |


چو دیدید سرما بهار آورید

چه شعر قشنگیست به کار آوریم

در این برف و سرما که فصلش تویی

بهار چو نیامد ردا  آوریم

بهار در به زندان چوگشته اسیر

چو رندان به زندان هوار آوریم

به میله به سنگ و به آجر بگو

دوا از دمار شما آوریم

به سلطان به داروغه ، زندانبان بگو

مگر شهر جمله ارث اجداد توست 

نیامده خواهی با داس چوبه دار آوری

ما را به کلیدی دادش فریب

به داس و به قفل زندان بدادش نصیب

در این سوز و سرما به شهری غریب

 دگر چاره ای نیست چو گشتیم اسیر

خدایا به زندان پناه آوریم


.


 س م مبین

 ازخون جوانان وطن لاله دمیده 

 
از خیانت بزرگان وطن سرو خمیده


چو کین و خصم بر چهره شهر نقش کشیده


آن دم که روحانی شهر زهر خریده


ای هم وطنان برایمان شیخ از سفر آورده تفه


صد جام شوکران و زهر و می باده

 
این هست حقیقت ره میخانه نرفتن


واله که ابلیس به خرقه روحانی شهر خزیده


ای پرده دران نوبت پرده دری شد


واله که ابلیس به چهره خود نقش زهد کشیده

س م مبین

...............................................

ابلیس آمده با لشگری سترگ

 
فندوق های تردد پسته ای مسخره
 
ابلیس آمده با لشگری سترگ
 
دجال در پسش با ناقوس مرگ

 
اینبار آمده گندم درو کند

 
گندم های سرخ گندم های زرد
 
قدیس چهره و ابلیس سیرت اند

 
جادوگران زشت کاهنان پست

 
از بس که خورده اند اژدها شدند

 
مار بودند و افعی نما شدند
 
در رود خانه در بالا دست شهر
 
کوسه قامت و اژدها دو سر
 
با ورد و سحرخود سد کرده راه نهر

 
درختان  شهرهمه بی برگ و بی ثمر
 
خاک مرگ پاشیده شد بر خانه های شهر
 
امروز ز شهرما شیطان خدا شده

 
با نیش خند و قهر ربالنوع  اغنیا شده
 
لات و هول خودش عزرا دخترش

 
ابو فتنه شهر شیخ الشرفا شده

 
قارون ثروت و فرعون قدرت است
 
با آنکه کوسه است  شیر ژیان شده

 
اشراف در پسش ابلیس در جلو

 
شاه شهان که بود عالی جناح شده
 
صاحب دو جناح صاحب دو مقام

 
صاحب مرگ و جان ما و شما شده
 
فرمان جنگ و صلح باشد اراده اش
 
هر جام شوکران باشد نشانه اش
 
بر پاهای او ابلیس نطفه زد

 
بر شانه های او شیطان بوسه زد

 
عالی ترین عالی جناح اوست

 
بر تخت شاهی اش  ضحاک چتمه زد
 
مار دوش و اژدها  شانه است

 
مغز هر جوان باشد نشانه اش

با جادوی کاهنان سد کرده راه به قهر
 
ضحاک میخورد مغز جوانان شهر
 
با سحر ساحران ظلمت گرفت بر آسمان شهر
 
مرگ میزند بر درب خانه های شهر

 
در آن گیر و دار و با این همهمه

 
نوری رسید به ما در کوچه های شهر
 
آهنگر زاده ای پرچمینه کفن
 
بر آتش سپند کاوه سیرت و سیاوش کمند
 
سیمرغ سوار  بر قلب انجمن
 
راه رود خانه کرد راهی پر خطر
 
ضحاک ماردوش آن اژدهای زشت
 
در رودخانه خفته بود کوسه بد سرشت
 
آهنگر زاده ما آن جوانمرد شهر
 
خادم ملت و خادم دین و شرع

 
پنجه به پنجه شد با اژدهای دوسر
 
هشت سال نبرد سخت نبردی پر خطر

 
پنجه به پنجه و نفر به نفر

 
با اکسیر عدل شمشیر بسته بود

 
گر چه شکسته شد الماس پر گوهر
 
شمشیرش بماند برای ما همه برای کل شهر

ضحاک مار دوش غول سیاست است
 
قدیس چهره و باطن خباثت است
 
سیاست باز بازنده زغفلت است

 
انچه گفته ام داستانی ز خلقت است
 
خوب و بدش هر دو روی یک سکه است
 
برنده ماجرا نیکی به خلق و خدمت به ملت است

 
آهنگر زاده شهر خادم ملت است
 
خادم مردم و صاحب عزت است

 
ای جوانان شهر حاضران این نبرد
 
با بصیرت بنگرید ای وارثان بعد

 
کاوه ماندنیست یا مار دوش دوسر
 
محمود ماندنیست یا کوسه اژدها دوسر

 
ما را نشان ز درفش داد و رفت

 
کاوه چگونه ماند محمود ماند و رفت
 
س م مبین

....................................................................................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دهم مهر 1392ساعت 8:42 قبل از ظهر توسط سید مصطفی مبین |

 

.........................................................................

 

ای کشتی طوفانی آماده طوفان باش

 
خیزو چو ماهی ها از ساحل گریزان باش


چو  موج به جا برخیز با قامتی شور انگیز


دریا بیابان شد تو بارش باران باش


در چهار فصل گردون پاییز و زمستان هم هست

 
اما تو از همه زیباتر تو فصل بهاران باش

..........................................

 

باریدنت بهار آغاز زندگی


ای یادگار عشق در سایه سار عشق


زخمی پیکر و با سنگ آشنا


همچو ستاره ای در سنگسار عشق


باریدنت بهار ای مهر ماندگار


زهرا نشانه ای  حیدر  یادگار

 

ای فصل زندگی شهر بیابان شده


در غیبت به ما گویا خزان شده


ای فصل ماندگار در این کویر سخت برما تو ببار


........................................................................................

 

و سلام که نام خداست

دیشب ساعت 12 به منزل رسیدم و بعد از کمی استراحت طبق

عادت به وبگردی پرداختم که در وبلاگم دکتر مهدی کوچک زاده

تقاضا کمک خواست http://kouchakzadeh.blogfa.com/post-280.aspx

تا ساعت 3 شب طرحم طول کشید 

البته باید بهطور جدی یاد آور شوم که دکتر کوچک زاده با من

هیچگونه ارتباطی ندارد و حتی گاها با ایشان اختلاف دید گاه هم

داشته باشم اما فقط مسئولیت طرحاهیم بر عهده خودم هست و

ایشان یا هیچ شخصیت دیگری در مورد طرحاهیم مسئول نیستند.

با تشکر سید مصطفی مبین



+ نوشته شده در پانزدهم مرداد 1392ساعت 10:25 بعد از ظهر توسط سید مصطفی مبین |

مطالب قدیمی‌تر