انعکاس نور

ما انعکاس نور خورشید ولایتیم _ فرمانبر رهبر شمشیر عزتیم

همراه نور مهتاب بوسیدمت و رفتم

هر شب بعد نماز موقع خواب

میشینم موی سرت را میشمارم 

توی ذهنم دست را میگیرم لب دریا از آنجا تا بیستون

از چشات قصه شیرین و فرهاد میخونم 

از توی قطره اشکت چوماهی شنا کنان 

خوشبحالم که عشقبازم باهت عشق بازی میکنم 

چی میشه با کمون ابروهات و عشوهات

با تارای موژهات موج سواری بکنم 

دلم میخواد برم به رویای بچگی هام 

قصه شاهزاده خانم و پسرک گدا 

قصه دیو و افسانه 

قصه جادوگر و طلسم بد زمانه 

یادته چقدر بهم مهربون بودی 

بخدا هنوز هم دوست دارم فرشته بالدلر من 

...........................................

دیشب که خواب بودی 

همراه نور مهتاب بوسیدمت و رفتم 

دست کشیدم روی موهات 

دونه ،دونه شمردم از تک ،تک موجه هات 

چیدم یک سبد پر اطلسی و مروارید 

از قطره های اشکت نوشیدم و رفتم 

.................................

یکی گفت دستت به دستم بگیرم تورا 

یکی گفت یک سبد از دامنت

یک بغل بوسه از عشوه هات بچینم  

یکی گفت من و تو شویم یکی 

دلم گفت زیبا ترین آرزو 

تو تنها زیباترینم بشو 

بزار یک بغل بوسه بچینم از عشوه هات 

خدایا بزار بارون ، بارون بشم 

بزار با نگاهم ببوسم گلم 

بزار لیلی ام دوباره بیاد 

بزار لبش را بوسه بارون کنم 

+ نوشته شده در  نهم مهر 1393ساعت 2:23 بعد از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

جانم فدای تک ، تک گلهای رازقی

جانم فدای گلستان از شقایق حسین

جانم فدای تک ، تک گلهای رازقی

هرروز سلام دهم به باغچه مادر

و دو رکعت نماز با وضوعی از آب غسل ز اشک چشمانم

در کنار چادر نماز خاکی مادر

در کنار در سوخته خواهم خواند

به یاد مدینه ، خراسان و سامرا

و عجب رسم یست بر تقدیر این خاندان

یک روز درب سوخته

یک روز جگر سوخته از اعطش در کربلا

و نه روز از یازده روز سوزش جگر با جام شوکران

و تشت ، نیزه و شمشیر ، آتش و زهر

کلبه احزان است باغچه مادر تا بیاید گلستان او مهدی

( شهادت جواد الائمه تسلیت باد بر باغچه مادر )

سید مصطفی مبین

+ نوشته شده در  سوم مهر 1393ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

خانم همسایه من و احمدینژاد را نفرین کرد

برای ثبت در تاریخ 

خانم همسایه من و احمدینژاد را نفرین کرد

سال 89 دکتر احمدینژاد دستور قطع شبکه ماهواره ای ( 1 فارسی ) را صادر کرد

فردای آن روز من به مغازه خودم رفتم طبق معمول خانم همسایه روی صندلیش لم داده بود و کتاب بزرگی در دستش بود که به نظرم قران و یا مفاتیح بود و تسبیح معروف خودش را دانه میزد تا من را دید با صدای بلند و با اعصبانیت صدایم کرد آقا مصطفی ، آقا مصطفی . جوابش را دادم و گفتم بله بفرماید اتفاقی افتاده برای چه اعصبانی هستید به من بگید تا اگه اشکالی نداره کمکتون کنم  

خانم همسایه با همان حالت اعصبی خودش گفت من دیگه چی میتونم بگم واگذار کردم به خدا و قران انشالله خدا خودش جواب ظلم را بده . بترس از اینکه از ظالم حمایت میکنی کتابش را محکم توی دستش گرفته بود و گفت الهی که خدا و قرآن کمر احمدینژاد و احمدینژادیها را بزنه به قوال دکتر خزعلی او یک یهودی زاده است . (من مونده بودم حاج و واج که چی شده که من خبر ندارم اخه هر روز خواندن روزنامه  های ایران ، جوان ، کیهان و رسالت و روزی چند ساعت وبگردی و مطالعه در اینترنت برای خودمن شده بودیم سرباز که هیچ  افسر جنگ نرم گرچه به لطف خریت دوستان همیشه پایدار و راست و چپ و کارگذار جنگ صفین را باختیم و از موقعیت بدر و خیبر و حنین به موقعیت احد که هیچ به موقعیت شیب ابی طالب برگشتیم )

توی دلم گفتم خدایا کی این یکی دوماه تموم میشه تا اون مغازه خودش را تحویل بده و از شرش راحت بشم خلاصه خودم را کنترل کردم و گفتم اگه حقی پایمال شده حتما خدا خودش جواب میده و خدا حق هستش و حقیقت همیشه بر پا خواهد بود بعد گفتم حالا چی شده که اینقدر نگران هستید و اعصبانی ؟

خانم همسایه با همان حالت صوفی گرانه اش با نگاهی تحقیر آمیز بالاخره لب به افشاگری بر علیه ظلم و ظالم و رهروان و حامیان ظلم گشود تا تاریخ برای همیشه ثبت کند در قلبش که : الهی که قران کمر احمدینژاد و احمدینژادیها را بزنه آخه برای چی این یهودی زاده فارسی وان  را قطع کرد من مجذوب  فیلم این شبکه شدم حالا باید بروم و ماهواره را تقویت کنم .

+ نوشته شده در  بیست و هفتم شهریور 1393ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

میخوام تا خود صبح احیا بگیرم

تمام گلهای خونه دونه ، دونه

دیگه برام نمیخندند و میگیرند بهونه

اونا هم مثل من چشم شون به در هست

نصف شب شد پس چرا نمیای به خونه

کجای و کجای و کجای

من هم میخوام مثل گلها بگیرم بهونه

امروز قاصدک را دیدم و گفتم

بگیره از تو برام فقط حتی یک نشونه

نکنه امشب هم مثل دیشب نیای

دیگه شب شد

تو ای خورشید قلبم 

بیا از توی آسمون بشو چراغ خونه

بیا که اگه تمام شهر نور تو را نمیخوان

بیا خرابه شهر

بیا توی قلبم

بیا و روشنی ده به خونه

میخوام امشب تا خود صبح بتابی

میخوام تا خود صبح احیا بگیرم

خدایا تمام گلهای باغچه و خونه

دارند گریه میکنند برای ریحانه و پونه

دیگه داره امشب بارون میباره

میترسم شبنم چشمام گمشه

میترسم شاپرک تنها بمونه

میترسم قاصدک نیاره نشونه

( تقدیم به انکه هنوز هم عاشقانه دوستش دارم . س م مبین )

+ نوشته شده در  هفدهم شهریور 1393ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

تازه بارون باریده

 

یک مقدار یواش قدم بزن

زیر پای خودت را نگاه کن

تازه بارون باریده

روی زمین خیس خیسه

تند تند قطره بارون

مثل سنگ داشت میبارید

یکی از اون قطره سنگها زخمی کرد

شکست بال شاپرک

پر پرواز او شکست

افتاد روی زمین دخترک

در این شهر یواش قدم بزن

خیابون فقط مال تو نیست

امید خیلی از اون هاست

هیچ کی مثل اونها فرشته نیست

 ( تقدیم به همه فرشته های زمینی و به آنکه عاشقانه دوستش دارم )

+ نوشته شده در  چهارم شهریور 1393ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

بارش باران

 

ای کشتی طوفان خواه

آماده طوفان باش

خیزو چو ماهی ها

از ساحل گریزان باش

چو  موج ز جا برخیز

با قامتی شور انگیز

دریا بیابان شد

تو بارش باران باش

در چهار فصل گردون

پاییز و زمستان  هست 

اما تو از همه زیباتر

تو فصل بهاران باش

( تقدیم با عشق به آنکه که عاشقانه دوستش دارم )

+ نوشته شده در  بیست و هفتم مرداد 1393ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

ناد علی من گمه

 

  مردم قهرمان و با ایمان مازندران و ایران لطفا دیگر از واژه تورانی خزر و رومی کاسپین برای دریای مظلوم مازندران استفاده نکنید

خزر را آبادانی ؟!

مثالی از دوره باستان تا به امروز بر زبان مردم مازندران و طبرستان قدیم معروف است ( خزر را آبادانی ؟! )

یعنی قوم خونریز خزر وحشی بود و از ساکاها بود کجا آن قوم خونخوار  آبادانی میکردند .

کاساها یا قوم کاسپین به وسیله حمله مغول ها از بین رفتند و همه قتل و عام شدند .

 

من شیعه هستمه سنی نیمه تکفیر بلد نیمه

من وهابی و مغول نیمه خونخواری بلد نیمه

با گرگ خاکستری دشمنمه من ایرانی مه تورانی نیمه  

من علوی و تبرستانی مه زبون دیگه بلد نیمه

من عاشق عدل و عدالت مه اعتدال بلد نیمه

من از ترس استبدات نه لرزمه که بروم جهنم

جهنمی تو هستی و من نیمه جای گرم بلد نیمه

شه تخت سلطانی تو نبینی تا آخر 

ته شکایت من کمه پیش خدا و  علی و پیامبر 

 ناد علی ، ناد علی من خومه 

تجد هدو تجد هدو من گمه 

من به اعظمت خدا ایمان دارمه 

به رسالت محمد(ص) اسلام دارمه 

من از مولا درس عدل و قرآن دارمه 

شه خون جا با وه عهد و پیمان دارمه

 من برای بندگی و غلامی صد هزار تا دلیل و برهان دارمه 

کی باته که من همین جوری به ولایت مولا ایمان دارمه 

من دشمنون وه خار  هکرده 

 از شر هر جن و شیطون و انس مره وه آزاد هکرده

وه مه دلبره  من ونه عاشق و فدایی

نفرین کمه ونه دشمنان مه دشمن

 دعا کمه ونه دوستان مه دوست 

خدا نکنه مه گناهان دمده بین من وه جدایی

وه که دارنه از هفت آسمان تاج پادشاهی 

حسن و حسین وه مثل سلیمان نبی دارنه انگشتر شاهی 

هزار تا حاکم و رییس نتونن جای قنبر بوشن 

آن بنده های دنیا نتونن جای دلبر بوشن

من ونه دشمنان جا دشمن هستمه با ونه دوستان جا دوست

خدا خدا کمه بورم نجف ونه پا بوس

قبل زیارت و پابوس خوامه با ونه دشمان جا هکنم جنگ 

با شمشیر و قلم و تفنگ و فشنگ 

من امشو خوامه ابری بوشم طوفان بوشم خوامه دریای بوشم 

خوامه زار زار بر غربتش ببارم 

پتک و تبر بیرم و تبرستانی بوشم 

خوامه با شه دست جا مشت بر آهن بکوبم 

خوامه با ونه آهنگ جا بر طبل جنگ بکوبم 

خوامه بورم اول عراق دجال بکوشم 

تکریت خراب هکنم انکارا را ونه ستر

مه دل خوانه اردوغان چهارتا نعل تازه بزنم 

وره از بغداد و دمشق که هیچ تا خود اسلام بول بتازم

امروز خوامه بورم شام آل سفیان بکوشم 

خوامه بورم بیزانس  آل عثمان بکوشم

خوامه تا جان دارمه بر طبل جنگ بکوبم 

خوامه شه تفنگ جا تیر آهنگ بخونم

خوامه مثل کاوه تبر بیرم 

مثل ابراهیم بورم بت بشکنم 

بت خانه ها را تش بزنم 

شاه بت را بشکنم 

مه دل خوانه بورم ریاض ملک شیطون بکوشم 

از اونجه بورم حجاز با شه کفن جا حج هکنم 

بورم همچو اسمایل شه خدره ضبح هکنم 

تبر ابراهیمی بیرم و با بت و شیطون جنگ هکنم 

بعدش بورم مدینه

بورم به مسجد نبی (ص)

اونجا زیارت هکنم

قبر محمد (ص) و علی (ع)

بعدش بورم به احد

زیارت حمزه (ع) و حسین (ع)

بعد اون بورم به بقیع

به زیارت فرزندان علی (ع)

آینه خدانما 

به زیارت حسن مجتبی (ع) 

آینه زهرا (س) و علی (ع)

آینه محمد مصطفی (ص)

من شاعر نیمه درد هسته حرف من 

من شوسه درمه اتا گپ زمه و گمه

شه زخم وسه درمه دوا و مرحم سومه

 

( من شیعه هستم و سنی نیستم و تکفیر را بلد نیستم و نیدانم 

من مغول نژادنیستم و اندیشه وهابی ندارم و خونخواری و کشتن بیگناهان در ذات من نیست

من با گرگ خاکستری  مادر بیزانس و رم دشمن هستم من ایرانی هستم و تورانی نیستم

من از نسل علویان تبرستان هستم و با زبان تبری تکلم میکنم و نه زبان های دیگر را

من در جنگ حق و باطل طرف حق و عدالت را میگیرم وبه بهانه اعتدال در مقابل دشمنان کوتاه نمیآیم

من از استبداد و بیرحمی تو نمیترسم و هرگز از قدرت تو لرزه بر اندام من نمیافتد و جهنم جای من نیست

جهنمی تو هستی که زور گو هستی نه من تو باید از لرزه به جای گرم بروی نه من که نمیدان جهنم کجاست

شکایت تو را به نزد  خدا و  پیامبر خدا حضرت محمد (ص) و امام علی (ع) خواهم کرد 

به خواست خدا حکومت و تخت سلطنت تو به تو وفا نکند )

 ...............................................

دستار خرم در دستم و خرم نیست 

تازه به خر چهارتا نعل تازه زدم 

نکند خر در گل گیر کرده ما را حواس نیست

خرم نشان شاه خری داشته 

اردوغان ونه نوم بیه

پالون عثمانی گری داشته

گرگ خاکستری ونه مار

 مادر بیزانس و رم

هرتسل و چرچیل با ونه مار جا 

اغلو موله  کته

یکی شب در میون همبستری داشته

+ نوشته شده در  بیستم مرداد 1393ساعت 3:14 بعد از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

کجای دلبر عشاق

در لحظه آخر که عرفانیست

سر  سجده گذارم  به آستان ربانی

به وقت نماز همه فکرم  برای حضور توست 

کجای دلبر عشاق 

کجای سوی چراغ

کجای نور 

کجای که ظلمت گرفت بر دامن شهر 

کجای که بتابی تو ای خورشید عالم تاب

کجای بیا در این لحظه آخر

بیا و با نورت بتاب بر آسمان شهر 

بتاب و با نورت کور کن چشم ناپاک خفاشان گیتی را

بیا ای خورشید علم تاب 

بیا مرحم زخم قلب مجروحم 

بیا که با نیامدنت کلبه احزان برایم زندان شد 

بیا ای آرزوی گلستانه مادر 

بیا یوسف زهرا ( س )

مرحم زخم کوچه و در دیوار 

بیا ای امید یاسین و مصطفی حیدر 

 

 

+ نوشته شده در  سیزدهم مرداد 1393ساعت 2:47 بعد از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

پیکر اسلام عزیز و کرامت انسانی زخمی است در کشتار مردم غزه

سلام  دوستان این روزها باردیگر پیکر اسلام عزیز و کرامت انسانی زخمی است کشتار مردم غزه اسرات مردم کرانه باختری و کوچ اجباری مردم سال 48 سرزمینهای اشغالی را . من برای کشتار برادرانمان در غزه متاسفم و محکوم میکنم جنایت اسرایل غاصب و همچنین کشتار شیعیان مظلوم را در سوریه و عراق و پاکستان و یمن  به دست ترویستها تکفیری تخریبی ارحابی و ناصبی وهابی صهیونی . و قتل و تجاوز به مردم فلسطینی اردوگاه آوارگان یرمورک دمشق را به وسیله گره نجس ترویست فلسطینی تکفیری احفاد الرسول  . وهنوز هم با بغض به  ابو ولید خالد مشعل و اسمایل هنیه نگاه میکنم و برای مرسی ناراحت نیستم حتی اگر تا ابد در قفس باشد . و از ته دل ناکام ماندن اردوغان و داوود اغلو و جنبش گلون را خواستارم . امروز غزه در آتش است و من مانند مولایم امام خامنه ای در روز قدس باردیگر به عشق قدس نابودی اسرایل و سلطه شیطان را فریاد میزنم و چو منتظران ظهور  تابیدن آفتاب و درخشش خورشید مهدی (عج) را دعا میکنم .

(س م مبین )

+ نوشته شده در  دوم مرداد 1393ساعت 11:11 قبل از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

یکی آمد گفت کلید ! کلیدم واز کند :

 

یکی آمد گفت کلید !

کلیدم واز کند :

گفتم در دلم به باز کلید !

واز کند این کلید ؟

باز هم قصه کلید !

این کلید ، یاد آرم آن کلید 

کلید دهه شصت 

کلید دهه هفتاد 

و امروز باز کلید 

از این کلید به اون کلید

میرسه به دسته کلید 

میرسه و میرسه ، میرسه به شاه کلید 

یادمه او موقع ها میگفتیم

بزار یکی دیگه بیاد

از این ستون به اون ستون فرجه 

این ستون به اون ستون گذشتیم و هیچ

جناب استوانه  از پایه کجه ! 

باز هم قصه کلید 

اینبار هم مردم گفتند

کلید ما ازت مچکریم 

توی دلم باز خندیم و گفتم 

کلید واقعی را شما شکسته اید

هی داره فریاد میزنه 

داره با بغض گریه ها

داره روی سر ما داد میزنه

اینقدر دل نبندید با این دسته کلید 

بیاد و کلید خودتون باشین 

اینقدر نگید متچکریم 

بیاد بگید ما خسته ایم 

از گردش دسته کلید 

اما هیچکی به حرفش گوش نداد

همه گفتند شاه کلید ازت متچکریم

 

 

+ نوشته شده در  یکم مرداد 1393ساعت 9:36 قبل از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

شکافتن خورشید در دل شب بر شیعیان روز تسلیت باد

 

شکافتن خورشید در دل شب بر شیعیان روز تسلیت باد 

آن شب نوزدهم رمضان عدالت ضربت نخورد 

عدالت درشب بعد وفات پیامبر (ص ) ضربت خورد

که آن صحابیون ابلیس صفت سقیفه به پا کردند آنها که بعد ایمان کافر شدند 

باید دوباره به عشق خورشید از تاریکی بگذریم و یاریگر باشیم فرزند نور را و حکومت یاران روز را بر پا کنیم 

+ نوشته شده در  بیست و ششم تیر 1393ساعت 11:6 قبل از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

حجاریان : احمدینژاد فدایی هم دارد؟! برای چه فدایی دارد. شعار! با شعار مگر فدایی می‌شوند.

 

 

آقا سعید بله درست گفتید با شعار که فدای درست نمیشود باید با عمل فدا شد بعد شعار داد

قسمتی از گفت‌وگویی خبرگزاری آرمان با سعید حجاریان : 

آرمان :برخی معتقد به بازگشت احمدی‌نژاد به عرصه قدرت هستند. شما هم این احتمال را می‌دهید؟

سعید حجاریان : ابدا بر نمی‌گردد و محال است. او دیگر بر نمی‌گردد. 

 آرمان :چرا تصور می‌کنید که دیگر بر نمی‌گردد؟

سعید حجاریان :حدس می‌زنم. 

آرمان : مبنای این حدس عملکردش در دولت‌های نهم و دهم بود؟

سعید حجاریان : عملکرد و کارهایش مبنای حدسم بود ضمن اینکه دیگر تیم هم ندارد که بخواهد برگردد. حزب و تیم ندارد، بدنه‌ای که با او بودند جدا شدند. 

 آرمان :اما حامیانی دارد که می‌گویند فدایی او هستند.

سعید حجاریان : فدایی هم دارد؟! برای چه فدایی دارد. 


آرمان : شاید دلیلش به شعارهایش که می‌داد باز‌می‌گردد؟

سعید حجاریان :شعار! با شعار مگر فدایی می‌شوند.

 آرمان :اگر قصد بازگشت به قدرت ندارد پس این همه تبلیغات و پول خرج کردن چه دلیلی دارد؟

سعید حجاریان :باید مشخص شود این پولها از کجا آمده است. می‌گویید فعال هستند مگر چه کاری انجام می‌دهند. 

آقای حجاریان بله درست گفتید با شعار فدای درست نمیشود باید عمل کرد و فدا شد بعد شعار داد

 

امام علی علیه السلام بر بالای منبر مسجد کوفه یعد خیانهای مکرر کوفیان خطاب به آنها گفت ای اشباح الرجال

آقای حجاریان مومن گیج نمی زند اما بعضی از ما سوم تیری ها  آنقدر گیج زدند که شما هم در تحلیل خود دچار سرگیجه شدید 
بعضی ازسوم تیریها که به دیدار امام خامنه ای میروند  فقط کیف می کنند که بگویند « از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن ! » اما اونی که منتظر اشاره اش « نشسته اند  » خیلی وقته داره حرفشو هی تکرار میکنه و تکرار میکنه تا بالاخره از سرجاشون بلندشند و «حرکت کنند » . 

آقای حجاریان بعضی از مواقع من مات و مبهوت تاکتیک شما میشوم و موقع ای که احمدینژاد ضد تاکتیک میزند از حالت مات و مبهوتی در آمده و کلا بیهوش میشوم 

یادتان هست آن شب مناظره معروف احمدینژاد و موسوی را و آن نظر سنیجی محرمانه ای که انجام دادید در ( کمیته ایکس ) نتیجه نظر سنجی از پیروزی قطعی احمدینژاد  حکایت داشت تصمیم کمیته شما بر آن شد دیگر کار انتخابات تمام است باید کاری شود که احمدینژاد بیشتر از این افشاگری نکند تا مرحله بعد بتوانید او را برای همیشه از صحنه بیرون کنید .

آقای حجاریان احمدینژاد را بیرون کردید با امام خامنه ای چه میکنید بعد امام خامنه ای با قائم (عج) آل محمد ( ص) چه میکنید بعد آن با خدا چه میکنید ؟؟؟

آقای حجاریان اینقدر مراد شما جناب اکبر بلند میخندد که صدای خنده خدا را نمیشنود !

آقای حجاریان در تحلیل خود این را هم یاد داشته باشید که خدا هست هنوز !

 

خبر مرتبط : http://mostafamobin.blogfa.com/post-610.aspx

               http://mostafamobin.blogfa.com/post-611.aspx

 

+ نوشته شده در  پانزدهم تیر 1393ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

اطروش کبیر

 

آنها که با نام کوروش کبیر

لافی از لات و الات میزنند 

من با حماسه اطروش کبیر

نامش به یاد میزنم 

من نامش به آهنگ میزنم

تا بغض من فریاد شود 

با ضرب مشت  دستان خود

چکش به سندان و آهن میزنم 

نامت به آهنگ میزنم 

تا روح من آرام شود 

در دریای از وجود تو 

چو ماهی از کمند آزاد شود

از حضرت عبدالعظیم

حکم و جهاد داری تو 

قیام برازنده توست

از هادی (ع ) بو صاحب زمان (عج)

اندرز و پیام داری تو 

فرمانروای ما ناصر الحق 

پرچمت رمز اتحاد ما 

پادشه مازندران

نامت انیس جان ما 

سلام و صل علی 

بر آل علی(ع) میگویم 

ما شهادتین گفته ایم 

اشهد انا نبی(ص) میگویم 

پرچم هادی(ع)نشان عبدالعظیم 

امروز شده مادر انقلاب ما

با تلاتم و موج حرکتش 

قوت میبخشد بر جسم و جان ما 

امروز باز دشمنان از هر طرف 

از خوارزم و غزنی و آنکارا 

از ریاض و لندن و رم و بیزانس

گردند بر دور شهر ما 

در محاصره و  تشنه اند

باز کاروانیان  کربلا 

امروز باز از درون شهرما

آنها که لاف میزنند 

کوروش خوابش سنگین شده

آسوده باشد خوابشان

امروز از درون شهر ما 

چوب حراج میزنند 

ناموس خود را که هیچ 

ناموس وطن بر باد میدهند 

امروز باز دشمنان

از هر طرف 

گردند بر دور شهر 

نابود باد آناتولی

نابود باد بیزانس و رم

جیره خور تیموریان 

امروز از درون شهر ما 

اسکندر شیخی تورانی نسب 

سگ دربار ترکان بوالهوس 

مفروشد دخترکان وطن 

برای کنیزی گرگ خاکستری

کجاست آناهیتا و تهمینه ها 

کجاست رستم و سهرابها 

نابود باد ریاض و ایاصوفیه

من با ذکر نام تو 

چکش به آهن میزم 

تا از صدای چکشم

برخیزند آنها که در خاک خفته اند 

کاوه و آ فریدون زنده اند 

ابلیس و ضحاک مرده اند

پتک به آهن میزنم 

هر شب به یاد تو 

آهنگ مرغ حق میزنم 

ناصر الحق نام تو 

چکش و پتک و سندان 

مشت به آهن میزنم 

پتک و تبر میراث تو 

دولت علویان  اعجاز تو 

تبر و پتک گشته اراده ام 

من آزاد و آزاده ام

ببر و پلنگ نام من 

شیرم در ایران زمین

روح علوی در جان من

من علوی و تبرستانی زاده ام

 ( س م مبین ) 

+ نوشته شده در  نهم تیر 1393ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

آید روز جمعه سلام بر ظهور و آرامش طوفان تو

 

آید روز جمعه 

با زمزمه و ندبه 

با دعای عهدش

فراق و غم غروب جمعه 

غروب غم انگیز 

با عهدی دل انگیز 

با عشقی شور انگیز 

آه از فراقش 

با بغضی حزن انگیز 

در این غروب آفتاب 

خارج و بیرون شهر 

بالای تپه ماهور 

خارج و بیرون شهر

رو به روی دریا

کنار جنگل و رود

پشت به کوچه و شهر

صورت به سوی آفتاب

شرم دارم که اسلحه م هست  در غلاف

که او هم مثل دلم خسته و کهنه است

سلام بر تو ای جان 

سلام بر خورشید هست و نهان 

سلام بر نام تو 

سلام بر غیبتت

سلام بر ظهور و آرامش طوفان تو 

 

+ نوشته شده در  یکم تیر 1393ساعت 9:37 قبل از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

من عاشق پروازم پرواز با رقص شاپرک تو

 

خدایا خیلی نامرده 

اونیکه همیشه میخنده 

خدایا خیلی پردرده

میدونم سرشار از درد و آه شده جسمش 

اما خدایا رفتنش برام سخته 

با نگاه پر از دردش

ابلیس عجب بد میخنده 

با نیشخند قهقه شیطان 

تنم داره همچو بید میلرزه 

خدایا ترس هم یک جور دره 

کی گفته هرکی نترسه مرده 

خدایا من میترسم 

از تنهایی از رفتنش از جدای

خدایا نگیرش از من 

بزار پیش من باشه

نمیخوام بیاد پیش تو

نمیخوام پیش تو باشه 

مخوام پیش خودم باشه 

میخوام مال خودم باشه 

کی گفته تو فقط دوستش داری 

درسته تو خالقشی

اما من هم دوستش دارم

بزار پیش خودم باشه 

بزار توی قلبم بیاد

 بزار کنار تو باشه 

خدایا من هم دوستش دارم 

خدایا نگیرش از من

میدونم که خیلی طمع کارم

میدونم با گناهانم شکستم بالهای او 

اما خدایا من یک انسانم

یک انسان خطا کارم 

خطای من دزدیدن بود 

دزدین فرشته تو 

من عاشق پروازم 

پرواز با رقص شاپرک تو 

خدایا میخوام برقصم 

با رقص ضرب آهنگ او 

اما دیگه نمیزنه قلب شاپرک تو 

 ( س م مبین ) 

درحال تکمیل........

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شانزدهم خرداد 1393ساعت 10:18 بعد از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

تا بتابم و با شعله گلویم کور کنم چشم زهر آلود خفاش را

 و آنگاه که مادر مرا بوسید و در آغوش پدر قرار داد تا با او به قربانگاه بروم  با هر قدم پدر گوی سینه آسمان شکافته و ما در آسمان بالا و بالاتر میرفتیم تا اینکه فرشتگان با آهنگهای بالهای خود برایم آواز خواندند که دیگر اینجا آخر آسمان است و بابا خالق آسمان و قطره اشکش تمامی باران و صاحب تمام دریاها و من برای بابا نقته اوج آسمان وباز فرشتگان آواز میخواندند با ضرب اهنگ بالهایشان که بابا تمام هفتاد و دو ستاره را خلق کرده برای آفرینش منظومه و به یک خورشید هستی بخش به یک خورشید که روشنی بخشد به تمام عالم هستی در این ظلمت وتاریکی که خفاشها زخم میزنند بر پیکر بابا به یک خورشید کم دارد و من هستم ان خورشید عالم تاب آخرین ستاره از افرینش بابا منم خورشید عالم تاب هستی بخش ساتر تا بتابم و با شعله گلویم کور کنم چشم زهر آلود خفاش را و بگسترم با نور خود بر پیکر خونین بابا .

( تقدیم با توبه نامه از اعمل گناهانم و دلی شکسته و قلبی پر از آه به پیشگاه حضرت باب الحوائج آخرین سرباز  امام غریب و شهید و مظلوم حضرت علی اصغر بن حسین ابن علی ابن ابی طالب علیه سلام )

+ نوشته شده در  هشتم خرداد 1393ساعت 3:19 بعد از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

تقدیم با شرم به تمام دختران خیابانی:

 

( س م مبین ) تقدیم با شرم به تمام دختران خیابانی:

خدایا خودت ما را ببخش و از اسراتشان درگذر که آنها هیچ جای امنی جز درگاهت ندارند

 گرچه غرق گناهند

اما میروند به بهشت 

آری : گفته اند !

بهشت جای گناهکاران نیست 

دخترک با تلخندی از نگاهش گفت

ما که عمری گناه به دامان و معصیت کاریم 

ته قلب خود جای برای خدا هم داریم 

بذر مهرش به قلب خود کاریم 

عشق بازیم با او ، عشق خود بازیم 

کردگارا چه شد که فرشتگان درگاهت 

شاپرکان نسیم سحرگاهت

اینچنین اسیر هوس رانی شیطان 

در اسارتشان ما خطا کاریم

 خبر مرتبط : http://khabaronline.ir/detail/356170/society/social-damage

+ نوشته شده در  دوم خرداد 1393ساعت 6:31 بعد از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

توله سگ :

 

توله سگ : نمک خورده و نمکدان شکنند

آن سگانند که از حاری خود حیرانند

نجس العین و خوک

ما را توله سگ میخوانند

بدتر از سگ پدرت هست

ما را توله سگ میخوانی

سگ خود مثال  وفادری گله و ملک

توی دزد سگ !

ما را به چه سگ میخوانی؟

( س م مبین )

خبر مرتبط : http://mostafamobin.blogfa.com/post-590.aspx

 
+ نوشته شده در  دوم خرداد 1393ساعت 5:43 بعد از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

سلام بر مولود کعبه

سلام بر مولود کعبه بر اکمل الدین نور النبی حیدر ابوالحسنین مرتضی اسد العلی علیه السلام 

سلام بر ولی الوالا سلام بر سید و آقا  سلام بر شمس منظومه سلام بر شمشیر  الله

........................................................................

دانی سندی را که چرا خار و ذلیلیم 

ما رانده شده از در درگاه علی ایم 

در دین علی تشنه کافر نکشندش 

ما تشنه یک جرعه ز دریا علی ایم

+ نوشته شده در  بیست و دوم اردیبهشت 1393ساعت 10:2 بعد از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

دیگه وقتشه باید برم


برای موندنم دعا نکن دیگه 

دیگه وقتشه باید برم

برام غصه نخور دیگه 

دیگه باید ، باید برم 

دیگه باید برم کنار

دیگه چوب خطم پر شده

عجب هوا و بارونی 

یه صبح زود توی این هوا 

باید برم  از توی زمین

با اونکه کلی گل زدم 

اما باز هم یک بر صفر عقبم 

توی این بازی زندگی 

قاضی سوت اخراج زده 

 حالا دیگه یه کارت قرمزم 

دیگه باید برم توی آسمون

با نردبونی از دو متر طناب

مادرم بهم گفت سر طناب و نردبون میرسه تا خود خدا 

سر طناب توی دست خداست 

باید پیش خدا برم 

( س م مبین : تقدیم به همه اخراجیها )



+ نوشته شده در  بیست و دوم اردیبهشت 1393ساعت 1:37 بعد از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

شراب روحانی


ساقیا مده جامی 

زین شراب روحانی  
 
این باده مسموم است

 از زهر نفسانی

ساقیا ، صوفی و مفتی

 عالمان دین گشتند
 
زنبور بی عسل گشته

کندوی شیخ و روحانی

ساقیا بزن آتش

بر این کندو  نفسانی

تا دمی گر بگیرم من

 از شعله نورانی
 
ساقیا مشو زمن غم گین 

که نگشته ام تسلیم
 
ساقیا  نخورده  من مستم  

باده از  شوکران ربانی

( س م مبین )

+ نوشته شده در  دهم اردیبهشت 1393ساعت 9:10 قبل از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

پوریم دیگری در راه است در این قرن 21 در فتنه اکبر

 

رشک اشکبوس 

کینه خاقان 

حمله اسکندر نزدیک است 

شهر را باید آماده دفاع کرد 

مام میهن (س ) رستم ، آریوبرزن و هوخشتر را  فرا بخواند از خواب تاریخ 

باید راه را بر اسکندر سد کرد 

گرگ خاکستری از بیزانس همراه با فرزندان خود بر پشت دروازه شهر زوزه میکشد 

خدایا پس چرا خورشید( عج ) طلوع نمی کند تا شیران  ( ع )  خفته  برخیزند 

استر و مردخای ساحرند 

پوریم دیگری در راه است 

باید هامان را از توطئه قرن 21 آگاه کرد

نباید دیگر تدبیر به امید خشایار داشت او اسیر شراب است و بزم سراب

اجداد ما از ما انتقام خونشان را طلب میکنند 

پوریم دیگری در راه است در این قرن 21

باید کاوه را خبر داد تا سکوت بشکند 

ابلیس بر شانه ضحاک نشسته و بر او فرمان میراند

فرزند آفتاب در ری  غریب و تنهاست 

باید جام شوکران را برای همیشه شکست 

امروز فصل پاییز است 

برگریزان 

باید جلوی زمستان را گرفت 

باید یار بود 

 جوانه بود و پرستو ها را به استقبال بهار ( عج ) فرستاد 

نباید دگر جبری بر ما حاکم باشد 

اختیار از ماست در بازی جبر و اختیار 

باید جلوی چرخ گردون را به نام اختیار گرفت تا زمستان نیاید 

دجالها از تاریخ همه امروز جمع اند برای حمله به شهر 

پس چرا منجیان ( ع ) نمی آیند برای حکومت صبح ( عج )

مجتبی ( ع ) را مسموم کردند با عهد نامه صلح 

باید عهد نامه صلح با معاویه را پاره کرد برای یاری حسین ( ع )

مختار و کیان برای چه قیام نمیکنند 

سکوت کاوه طاقت فرساست 

خرقه ولایت میراث حقه پیامبر ( ص ) است

قائم ( عج ) به سیدخراسانی نیابت داده و  ساطع کرده با آن شهر را 

آنها خرقه را میخواهند تا خلافت برپا کنند 

ای کاش میتوانستم جام شوکران را خودم بنوشم و بر لشگر دجال می تاختم 

اما افسوس سید همچو مجتبی ( ع ) بنا بر سکوت دارد در این فتنه اکبر 

( س م مبین ) 

+ نوشته شده در  پنجم اردیبهشت 1393ساعت 6:2 بعد از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

کلیدم گمشده پیدا نمیشه


کلیدم گمشده پیدا نمیشه
 

اگه امروز نشه فردا نمیشه
 

دلا ترسم اکبر به یارانم بگوید
 

حسن قفلی دیگه اوستا نمیشه

+ نوشته شده در  سی ام فروردین 1393ساعت 11:32 بعد از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

آن زمان که دل غم دارم

 

عشق را باید خواند 

عشق را باید گفت 

عشق را باید نوشت در جنگ سرنوشت 

عشق را باید در رفتار خود معنا کرد

عشق را باید آموخت از معلم زندگی 

آنکه خود عشق و آفریدگار عاشقی و دلیل خلق زندگیست 

عشق را باید خرید باید فروخت 

عشق را بایدخرید و نه اینکه با دنیای پر از آسایش تعویض کرد 

(  تقدیم با عشق به آنکه عاشقانه دوستش دارم )

..........................................................................................

 

ای خدا گر چه من در این شهر غریب و تنهایم 

 

اما من بهترین کسان را دارم 

در این غربت گرچه در غم و گریانم 

اما من بهترین ثروت در جهان  را دارم 

شکر تو گویم خدای من هر دم 

آن زمان که دل غم دارم

رمز بودنم فقط تو هستی 

ای خدا من فقط تو را دارم

( س م مبین )

+ نوشته شده در  بیست و نهم فروردین 1393ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

باید گلوی گلها را بوسه زد

 جرم من و معشوقعه این بود که در غیبت آب 

حرمت آب نگه داشته  غسل به تیمم نکرده ایم

.....................................................

 

 

دستهای باغبان سرخ

لبه تیز تیغ داس سرخ تر از گونه نو عروسان!

داس خود اسیر اوهام بود!!

برای رفع عطش باید گلوی گلها را بوسه زد

تا لبانش سرخ گردد

و چه زیباست رقص شمشیر و  لحظه وصال

رقص تاب خوردن گل با بوسه داس

و کوچه باغ شهر همراه با وزیدن نسیم

من و آسایش مو نسیم

مویش روی شانه اش

بر روی سینه اش تاب میدهم

و در آغوش عشوه گر گل

همچو ماهی تشنه در دامن اش شنا میکنم

و سلام بر تو ای خدا که خود زیبایی و تمام زیبای از توست

و سلام بر معشوقه ام

و سلام بر زیبای رقص و موی کمندش

و سلام بر زیبای وصال و حجله

سلام بر معشوقه ام

حسادت طاوس به بال شکسته شاپرک

من و معشوقعه دست در آغوش هم آواز شهادتین میخوانیم

به جای خطبه عقد از زبان عاقد ریا کار

خدایا داس از من سیراب میشود

و من از نوشیدن لب شیرین معشوقه ام در حجله

و سلام به وقت و محراب عبادت

برای دیدار تو در خرابات دل شکسته

سلام بر تو ای خدا!!!

 

+ نوشته شده در  بیستم فروردین 1393ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

به حق دل شکسته محمود

چشم بدتان کور 


عمرتان کوتاه 


به حق دل شکسته محمود


چشم خیس حضرت آقا 


خدا کند همیشه بمانید 


در ملال گندم ری


شما ابو جهلان 


شیوخ با دنیا معوا


.................................................................

سلام من به اکبر و شیخ حسن 

ما و شما دو خط موازی یم 

ما از روز اول 

ز شما جدا بوده ایم و بس

شرم حیاء

میدانم که ندارید 

شما قارون ثروتان 

چون از روز اول 

شما دشمن آقا بوده اید و بس

+ نوشته شده در  هجدهم فروردین 1393ساعت 10:6 قبل از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

خدا هست هنوز

 

با رنگ بنش دوباره سبز گشته اند

به مزرعه انقلاب علف هرز گشته اند

خنده تان زیبا نیست

سلام من به اکبر و شیخ حسن !

فندوق نادان دانا نیست

پسته خندان ؟ این را دیگه تو بگو !

خزانه ز گندم خالی بود ؟

علف هرزه که سبزه زار نیست!

( خبر مرتبط : http://mostafamobin.blogfa.com/post-535.aspx )

............................................................................. 

این چهار روز نیز بگذر

همچو که عوعو سگان بگذرد

بگذار بگذرد این فصل زمستانتان

چرخ و فصل افسون گران از باغ ما هم بگذرد

گرگهای بی حیاء پاییز چهره اید

پیکرم اینچنین از دندانتان بگذرد

درخون خود شوم باران آتشین

گلزار شهر ما از لگد مال شما  بگذرد

...................................................................................................

چون خدا هست هنوز

از چه دلتنگ باشی

 تو خود ترنم بارانی

از چه درکویر جهلشان

اینچنین در غم و ماتم باشی

س م مبین

+ نوشته شده در  بیست و سوم بهمن 1392ساعت 8:52 بعد از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

صبح بود و آسمانی آفتابی

 صبح بود و آسمانی آفتابی

با نسیم وزین و آرامش

اما افسوس که طوفانی درهم کوبید

کلبه وقار و آسایش

نیمه روز بود که شد هوا ناگهان تاریک

بر آسمان شهر ابری سیاه غرید

رعد و برق و آذرخش هر سو

ابلیس بود که بر تن شهر تازیانه میکوبید

سیل بود و بارش باران

 قطره  قطره به صورتش جاری

قطره اشک دخترک نبود دیگر

در میان بارش باران

در شلوغی جوی آب گمشد

چقدر این کلمه برایش عادی شد اینبار

هی فاحشه از این جا برو گمشو

اشکها به گونه اش جاری

دخترک نیش خندی زد آهی

 آهی از دل کشید بلند

بلند شد دیگر از آن  جا رفت

رفت نه به پناه هوس بازان

 بلند شد و از آن شهر رفت

 رفت از انجا برای همیشه رفت

رفت به خارج شهر به قبرستان

تا بگوید خدای هست

نه برای شما برای ما کارتون خوابان

س م مبین

+ نوشته شده در  چهاردهم بهمن 1392ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

ما زنده به آنیم که در نبرد آخرین بمیریم :

 

 ما زنده به آنیم که در نبرد آخرین بمیریم :

فردا دیگر کوفه بر ما میدان جنگ است

خانه به خانه ، کوچه به کوچه

در و دیوار شهر بر ما باران سنگ است

نبرد آخرین گویند همین است

ایستاده مردن و آزاده ماندن

حکم شمشیر ما ، اتمام جنگ است

ما با یاران غلاف شمشیر شکستیم

 قیام سرخ ما در زیر پرچم

تکان موج او طوفان جنگ است

س م مبین

سری به نیزه بلند است در برابر زینب

سـری بـه نیـزه بلند است در برابر زینب                 خدا کند که نباشد سر برادر  زینب  

نه مرکبی نه رکابی، امان ز ناقه ی عریان            چـرا دوبـاره نیامـد امیـر لشکر زینب


نه قوتی نه توانی میان آن همه دشمــن         نه مرهمی که نشیند به قلب مضطر زینب 

  


آنکه نسبی از اسماعیل دارد، تحفه سبزش در پیشگاه معبود، سر بریده و جسم غرق به خون است.

سرمشق دلدادگی عشق بازان کوی دوست را اینگونه نوشته اند: و فدیناهم بذبحٍ عظیم ...

یک عمر این نوحه را در عصرهای عاشورا به اشک دل آمیختیم که " خدا کند که نباشد سر برادر زینب "  غایت آمال دل مهجورمان سکنای قلب ام المصائب بود ولو به قیمت تقدیم هزار جان ناقابل به نیابت از وجود سالاز زینب سلام الله علیها. آنکه گِل وجودش را از فضل طینت خون خدا سرشته اند، محراب نمازش را در مسلخ عشق بنا نهاده اند.

رضای اسماعیل، رضایت حق بود. رضای اسماعیلی هم در پی  رضایت دوست.

این سر بریده رضای اسماعیلی است که همچون اسماعیل، نوجوانی اش را پیشکش محبت معشوق نمود و در جوار بانوی صبر، خورشید سرش بر مأذنه تیغ سفیانیان، خوش درخشید.

سلامٌ علی ابراهیم. داغی که حسین از غم اکبر به جگر داشت، جز خالق اکبر ز دل او که خبر داشت ...

خدا پدر و مادر رضا را که سالهاست مهاجر مشهد الرضا شده اند، در سایه رضای آل محمد (ص) صبر عطا کند.

درود خدا بر مجاهدان افغان که این روزها رگ های بریده شان، سند صدق ایمانشان گردیده است.

عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است

دادن سر نه عجب، داشتن سر عجب است

 برای دیدن تصویر سر بریده شهید به ادامه مطلب کلیک کنید

+ نوشته شده توسط سید حمید مشتاقی نیا در پنجشنبه دهم بهمن 1392 و ساعت 8:53 | وبلاگ اشک آتش
 

http://mostafamobin.blogfa.com/post-490.aspx

http://mostafamobin.blogfa.com/post-473.aspx

http://mostafamobin.blogfa.com/post-415.aspxؤ


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یازدهم بهمن 1392ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

سقیفه به روایت سلمان فارسی

این روز‌ها برای مادرمان زهرا (س) اشک بریزید
سلمان فارسى می گوید: کار مردم را به على علیه السّلام- در حالى که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله را غسل می داد- خبر دادم و گفتم: ابوبکر هم اکنون بر فراز منبر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله قرار گرفته، و مردم به این راضى نمی شوند که با یک دست با او بیعت کنند، بلکه با هر دو دست راست و چپ با او بیعت می کنند!
نکات پرس/ سلمان فارسى می گوید: کار مردم را به على علیه السّلام- در حالى که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله را غسل می داد- خبر دادم و گفتم: ابو بکر هم اکنون بر فراز منبر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله قرار گرفته، و مردم به این راضى نمی شوند که با یک دست با او بیعت کنند، بلکه با هر دو دست راست و چپ با او بیعت می کنند!

بقیه در ادامه مطلب ................

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سیزدهم دی 1392ساعت 6:57 بعد از ظهر  توسط سید مصطفی مبین  | 

مطالب قدیمی‌تر